یاد تو

جنگلی ست

یاد تو در من

شکوفا تر از هر بهار...

پری شاهین/ خرداد 96

 

فراموشی


به یاد می آورم
تو را
میان هست و نیست
در واحه ای ز لحظه ی گریز از انجمادِ حال
عبور می کنند
ثانیه های محضِ بی خیال
و من
رها در هزارتوی حافظه ی جهان
جایی میان بهت و اندوه
در حضورِ عریانِ حیات
تو را به یاد می آورم!
از روزگارانی بی زمان
و دیارانی بی مکان
از اولین تبسم خورشید
در امتداد دریاچه ی فراموشی
و اواز فاخته ای در گوشم
که "کوکو؟
نیست زیستنی تازه به جهان, زنهار!
به تکرار نشسته ای
خاطره ای گریخته از خیال را"
و من
فراموش شده ترین اتفاق عشق
قرن ها بر جلجتای شعر
به دوشِ تنهایی کشیده ام
صلیبِ تکرار را

پری شاهین/ خرداد نود و شش